البطل الرمز المنسي جليل بن حويزي/ علي كاظم الحويزي




بلاشك و ريب تاريخنا معدن للرموز و ألقادة التي يعتز بهم الإنسان، عند قراءة حياتهم اللامعة بصفحات الوطن .

صفحات ممتلئة بأسماء ربما غابت عن ذاكرتنا و نسيناهم لسبب عدم وجود المصادر و الكتب التي تخص رموز الأهواز .
و إذ تمر هذه الأيام بذكرى سقوط حكم الدجل و الطاغوت ، حكومة الطاغية البهلوي الثاني المقبور محمد رضا فبهذه المناسبة نذكر أحد رموز الأهواز الذي كان له دورا بارز في تحدي حكم الطاغوت و جلاوزته .
أنه البطل الرمز الشهيد بإذن الله جليل بن حويزي الذي قتل على يد قوات السافاك بزمن حكومة المقبور محمد رضا البهلوي .
جليل بن حويزي ولد في مدينة الأهواز في حي لشكراباد (حي النهضة) في عام 1327 الهجري الشمسي
وسط مجتمع كان يخوض ميدان البطوليات و العنتريات ليبرز لنفسه أمام التحديات التي تواجه المجتمع العربي آنذاك .
كانت قوة البطولية و النضالية لجليل بن حويزي تضرب بها الأمثال و حتى الأن في مدينة الأهواز أذا شخص قوي الجسد و ذو جسارة و شجاع يقال له هل أنت أصبحت جليل بن حويزي ؟؟ كناية على صلابة تلك الشخص و شجاعته .
أما جليل بن حويزي لم يعرف بقوته الجسدية التي وهبها الباري تعالى إياها فقط، بل كانت له مواقف عديدة يعتز بها جميع الأهوازيين و تستحق التمجيد .
طبعا الكلام حول الرمز جليل الحويزي يراد له مقالات بل كتاب حتى تتضح شخصية البطل الأهوازي و الأعمال البطولية التي قام بها في تلك الآونة و لكن ننقل ما بوسعنا في هذا المقال ، و في المقالات التالية بإذن الله .
من هذه المواقف نذكر تحديه لقوات السافاك و الشرطة البهلوية الظالمة التي تروى من قبل الذين عاشوا تلك الفترة …..
يروى أن في يوم من الأيام كان جليل بن حويزي مدعو في حفلة زواج أحد أبناء لشكراباد و كانت قيادة الحفل بيد صاحب التسجيلات الشهيرة ناصر الشميلي ، كان حضور جليل في أي مراسم يهدي الأمور بسبب هيبته الخاصة . كما تعلمون في تلك الآونة في الأعراس تقدم الكحولات و المشروبات و كان السكارى يعملون ضجة و نزاع لكن بحضور الرمز جليل لا أحد يتجرأ أن يتنازع بسبب هيبته المثالية فكان ضمن المدعويين عدد من ضباط السافاك ، فكانوا جالسين على طاولتهم خاصة و كانت لهم ترتيبات و ضيافة خاصة بأنواع الكحول و الشراب ، فعندما البطل جليل الحويزي شاهدهم أرسل لهم أحد ليبلغهم بترك الحفل و قال لا مكان لكم في لشكراباد و فبعد إرسال البلاغ من قبل جليل بن حويزي ، قوات السافاك قاموا بإستهزاء هذا الموقف فسرعان ما البطل المغوار إتجه نحوهم فضربهم ضربة لا ثانية لها و كسر الزجاجات على رؤوسهم و حطم طاولتهم و أغرققهم بدمائهم ففروا من الحفل بعد ما إستهزئوا بهم أبناء الحي .
فكان هذا الموقف الصارم القوي ،تحدي واضح لقوات السافاك . القوات التي كانت ترعب الناس و لا أحد يتجرأ يذكر إسمهم و يجيب طاريهم فكانوا كبع بع يرهب أبناء المجتمع فجليل كسر هيبتهم و ذلهم ..
و من المواقف الشهيرة لبطلنا الرمز التي أصبح له صيت بجميع المدن الإيرانية و الدول المجاورة و منهن الكويت و العراق .فقام جليل و رفاقه بقطع الطريق و سكر جسر الأهواز ( جسر الهلالي ) ليظهر قوته الفائقه و أكيد كان هدفه تحدي قوات الطاغوت و إذلالهم و كسر أنوفهم . فكان جليل الحويزي رافعا خنجره متحديا لا يهاب أي أحد إلا الله سبحانه و تعالى فطالت مدت التحدي إلى ساعتين كاملتين إذ ازدحمت السيارات و المارين و العابرين و لا أحد يستطيع يفتح الطريق و الشرطة و الأمن كانوا فقط ينظرون و لا يتجرأون القرب إلى جليل و رفاقه بعد وقوع الإزدحام و الضجة، جمع من الأهالي و عدد من ضباط الأمن خبروا المرحوم كاظم الحويزي( رحمه الله ) بما حصل و توسلوا به لحل الأزمة ، فكان كاظم الحويزي الأخ الكبير لجليل و له كلمة مسموعة في المجتمع و كان جليل يحترمه كثيرا و يأخذ كلامه فقام كاظم الحويزي برجع جليل إلى بيته و فتح الطريق ثم قال لجليل أما انت لا تخاف أن يقتلوك ؟ فهذه الأعمال تؤدي إلى قتلك.
فقال جليل كلمته المعروفه: الإنسان يموت مرة واحدة فأنا لا أهاب الموت . بعد وصول الخبر إلى طهران قرروا أن يتخلصوا من جليل و رفاقه فكادوا له مكيدة للتخلص من الرمز جليل الحويزي ، طبعا قوات الأمن تعلم أن مقابلة جليل قد تؤدي إلى الفشل و الهزيمة . و نعلم إذا وصلت منية الموت لا فرار منها و يقول سبحانه: أينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيدة .
بعد مرور أيام جاءت دعوة إلى جليل بقرية بقرب من الحميدية و قرر جليل الذهاب إلى الحفل و كلما رفقاه أصروا عليه أن يذهبوا معه رفض و قال أنا أذهب لوحدي فطلب دراجة نارية و ذهب إلى الحفل ، بقرب من مقبرة سيد هادي ،الأمن و قوات السافاك كانوا ينتظرون جليل الحويزي لينالوا منه ، حين وصوله بقرب المقبره تبعوه بسيارة جيب Jeep) )و ثم ضربوا الدراجة فسقط جليل على الأرض ،لم يمهلوه حتى يقوم ﻷن يعلموا اذا قام جليل فتكون نهايتهم وخيمة ، سحقوه مرات و كرات و ثم حرقوا الدراجة على جسده الشريف فهكذا إستشهد الرمز جليل بن حويزي ليكون أسوة البطولة و التحدي .
نسئل الله أن يتقبله من الشهداء .
ختاما نذكر الآية الشريفة : مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا.
هذا المقال كتب حسب طلب الإخوة من أبناء الأهواز لقرابتنا من البطل الرمز جليل الحويزي رحمه الله.

شخصیات کوت عبدالله

                          شخصیات کوت عبدالله

 
ابن هیثم ،‌کاشف ذره بین در کوت عبدالله زیست می کرد
همواره در فرهنگ خود زیستن و به فرهنگ دیگری نگریستن ما را به سمت مطالعه فرهنگ های نزدیکمان واداشته است ،‌برای سخن گفتن از کوت عبدالله و یا هر محله دیگر ، فارغ از باریک شدن بر سایر آئین های قدیمی این منطقه منجمله آداب و رسوم زایش ،‌ختنه کردن ، فرهنگ نامگذاری ، آداب ازدواج ، سوگواری ها و خاکسپاری و ... مستلزم اشاره به تاریخ شفاهی و مباحث نوستالوژیک و اشاره به شخصیت های برجسته و تاثیر گذار آن محله یا منطقه داریم. کوت عبدالله با وجود غنی بودن در حوزه فرهنگ و ادبیات و شعر ودارا بودنش

 

گروه های فرهنگی ورزشی متعدد ، داستان نویسان برجسته و علمای برجسته ای همچون سید شعاع ،‌سید ضیاء ،‌سید کوثر و همچنین سید مسلم فاخر نزاری که ایشان دکترای خود را از دانشگاه سوربون فرانسه گرفته اند از مفاخر این منطقه هستند. ضیق وقت و دیگر مشکلات فرصت نوشتن از دیگر آثار و برجستگی های فرهنگی - هنری کوت عبدالله را از ما گرفت ، دریغم آمد که به قدم گاه دعبل خزاعی شاعر بزرگ امام رضا(ع) اشاره نکنم ، اشاره به کوت عبدالله که یک بندرگاه کنارش بود با نام اعمیره که یکی از بندرهای مهم کشور و استان به حساب می آمد . اشاره به فرهنگسرای کوتعبدالله و رستوران قدیمی منطقه و همچنین نداشتن گپ و گفتگو با ابو مالک تاسایی یکی از ریش سفیدان منطقه خروسی و عدم فرصت برای گفتگو با ابو خلدون یکی از ساکنان شریف کوتعبدالله و دیگر دوستان این نوشتار را غم ناک کرد امید است که در چاپ های بعدی بتوان مطالب غنی تر در خور منطقه کوت عبدالله نوشت ، اما با این حال فرصت کمی که داشتم را مغتنم شمرده و به منابع دم دست رجوع کردم ،‌با اندکی پرسش درباره تاریخ و فرهنگ کوت عبدالله و شخصیت های سرشناس با شخصیت بزرگی آشنا شدم. بیگانگی با تاریخ و فراموشی تاریخی همواره یکی از بزرگترین معضلات هر قوم و ملتی است .
در این یاداشت تصمیم بر آن است که یکی از بزرگان و شخصیت های برجسته را معرفی کنم . این شخصیت کسی نیست جز ابن هیثم . یکی از بزرگان بشریت و افتخارات فرهنگ اسلامی ، به گفته برخی صاحب نظران اهوازی ابن هیثم از اهالی منطقه کوت عبدالله کنونی بود . ابن هیثم ،‌ابو علی حسن (محمد) بن حسن (حسین) معروف به ابن هیثم ۳۵۴-۴۳۰ که در غرب در آثار لاتینی سده های میانه به آونتان یا آوناتهان و بیشتر به آلهازن () شناخته می شود ،‌دانشمندان سرشناس عرب ایرانی که در زمینه شناخت نور و قوانین شکست و بازتاب آن نقشی مهمی ایفا کرده است.
 شرح اصول تاریک خانه و اختراع ذره بین از کارهای برجسته این دانشمند مسلمان است ، به دید برخی پژوهشگران او نخستین دانشمند جهان است که سرعت صوت را محاسبه کرده است. او با معیارهای متعارف اندازه گیری در زمان خود ، که واحد ذرع بود، سرعت نور را محاسبه کرد و دور کره زمین را اندازه گرفت . وی نخستین کسی است که به بررسی خواص نور پرداخت.
ابن هیثم در زمان فرمانروایی دودمان آل بویه بوده . وی اهل خوزستان بود و در شهر اهواز اقامت داشت ،‌او در علوم ریاضی ، حساب و هندسه ، مثلثات ،‌جبر ،‌ الابصار و غیره استادی ماهر و صاحب ابتکار بود.
ابن هیثم از راه استنساخ کتابهای ریاضی روزگار می گذرانید . کتابهای او در هندسه ،‌حساب ، به ویژه کتاب علم الابصار در پرتوشناسی ، شهرت جهانی دارند.
این کتاب در سده های میانه اروپا ،‌ لاتین برگردانده شده . ابن هیثم رساله ای در نور نوشت و ذره بین را کشف کرد. به نسبت زاویه تابش و زاویه انکسار پی برد و اصول تاریکخانه را شرح داد و در مورد قسمت های مختلف چشم بحث کرد. رساله نور ابن هیثم نفوذ زیادی در اروپا گذاشت . کارهای وی توسط کمال الدین فارسی پیگیری شد بالغ بر بیست اثر بازمانده ابن هیثم ویژه مسائل نجومی است . شهرت ابن هیثم در نجوم بیشتر به سبب تالیف رساله ای است به نام مقاله فی هیئة العالم . ظاهرا این رساله از آثار جوانی اوست ، زیرا در آن از ((پرتوی که از چشم خارج می شود)) سخن گفته است و ماه را جسمی صیقلی توصیف کرده که نور خورشید زا ((باز می تابد)) این دو نظر را در المناظر و مقاله فی ضوء القمر رد کرده است این رساله تنها نوشته نجومی ابن هیثم است که در قرون وسطی به غرب راه یافته است .
آبراهام هبرایوس آن را به سفارش آلفونسوی دهم ، شاه کاستیل (وفات:۱۲۸۴ میلادی) به اسپانیایی ترجمه کرد و این ترجمه را مترجم ناشناسی (تحت عنوان کتاب جهان و آسمان) به لاتین در آورد. در این رساله ابن هیثم ثابت میکند که اگر ماه مانند آینه ای رفتار کند لازم می آید که سطحی از ماه نور خورشید را به زمین باز می تابد کوچک تر از سطحی باشد که ما مشاهده می کنیم ، پس نتیجه می گیرد که ماه نور عرضی خود در دریت مانند اجسام منیر،‌یعنی از همه سطح خود و در همه جهات ، گسیل می دارد ، این نظر با استفاده از یک ذات الثقبتین نجومی ثابت می شود.

منبع : ویژه نامه ی ندای محله (منطقه کوت عبدالله) - هفته نامه ندای بهبهان

چگونه جغرافیا تغییر می کند،چگونه واقعیت، دروغ می شود



شیرین فرحانی مجد 
دانش آموخته ی تاریخ ، جغرافیا ورسانه


"آب، خاک ، آتش"، عنوان فیلم سفارشی که به تقلید از نام فیلم مستند ماندگار حوزه ی نفت، یعنی "موج، مرجان، خارا" ساخته ی مستند ساز، وداستان نویس برجسته "ابراهیم گلستان" است، نماد یک اثر شبه مستندی ست که ملغمه ای از لابی گری ها و کژتابی هاست؛ چیزی که علی العموم در ساحت سینمای مستند نباید باشد.
اصلی ترین تفاوت فیلم مستند بافیلم داستانی در جنبه ی رعایت اخلاق درپردازش اطلاعات صحنه و پشت صحنه ی فیلم است. در مستند، پشت صحنه باید مثل صحنه پاک و منزه باشد. یعنی فیلمساز هم باید در ساز و کار و پیش تولید مسیر سالمی را طی کند و هم در خلال تولید به ساحت مستند مقید باشد. در فیلم داستانی اما هدف وسیله را توجیه می کند و در شکل تامین منبع مالی فیلم، الزام اخلاقی اولویت نیست و در متن اثر هم وفاداری به حقیقت محل مناقشه نیست. عیار فیلم مستند اما بسته به فراخی دستش در ارائه اطلاعات دست اول از همه ی ابعاد سوژه اش است. یعنی پنهان کردن بخشی از حقیقت به هر منظوری نکوهش شده است. ما در مستند مدیریت اطلاعات برای فریب مخاطب نداریم.
فیلم"آب، خاک، آتش" ساخته ی "محمود رحمانی" هم در تامین بودجه درپشت صحنه) و هم درمدیریت اطلاعات (درمتن اثر) مسیربیمارگونه و غیر اخلاقی ای را طی کرده است، که به گمانم این ویژگی از وِیژگی های بارز رحمانی چه در عرصه فیلم سازی وچه درزمان مسولیت مهم اش طی سالیان اخیر در حوزه ی هنری خوزستان به عنوان معاونت بوده وهست).
شاید حقیقت در پس پرده رنگین تبلیغات، پروژه های خودستایانه ی بی درد و روکش چشم نواز تجهیزات (هلی شات، تراولینگ و جلوه های صوتی و تصویری) جهت پوشاندن خالی پنهان محتوا برای مدتی از نظر پنهان بماند و این فرصت را به کارگردان مرتزق بدهد تا رانتش را با خیال راحت و وجه ای مشروع نوش جان کند!! لاکن گذر زمان اثبات کننده ی ذات و حقیقت آدم هاست .
فیلم مذبور بی شک یک رانت است که دو دستی به کارگردان آن تقدیم شده مثل رانت های بیشمار پیشین، مثل جایزه چند صد دلاری جشنواره علمی دانشجویی که سفره اش را دبیرجشنواره پهن کرد تا کسانی مثل رحمانی بعنوان دانشجو از آن متمتع شوند، جشنواره ای که مملو بود از تخلفات آیین نامه ای و خاصه مالی و از همین رو دوره اولش شد دوره آخرش!
جالب آنکه استاندار معزول فی المجلس از رانت بعدی در قالب مستندی در مورد سرطان خبر می دهد با مبلغ ششصد میلیون تومان!! پولی که با آن می توان حداقل ده فیلم مستند فاخر ساخت، ششصد میلیون تومان برای ساخت یک فیلم آنهم برای یک کارگردان که گویی تنها و یگانه مستند ساز این استان است.
سوال این است که چرا جناب استاندار معزول دیگر مستند سازان استان را که قابلیت و اعتبار و جوایزشان از کارگردان مورد نظر کمتر نیست را نمی بیند؟؟ جزاین است که آن استاندار بامشاوره ی تنی چند از مدیران فرهنگی وشبه فرهنگی سرمایه گذاری کلان فرهنگی وهنری اش را مبذول می کند؟ خب، آیا آن مشاوران شبه فرهنگی وهنری، نمی دانند که چندین وچند فیلم ساز نام آور در این استان زندگی می کنند که به گواه فیلم وحضور جشنواره ی داخلی وخارجی شان، فخر سینمای این مرز وبوم هستند؟ مشکل کجاست که دبیر نخستین وآخرین جشنواره ی فیلم علمی، روبه رحمانی آورده است؟ آیا دچار آلزایمر مصلحتی شده است؟ واما برگردیم به متن فیلم واین که فیلم "آب، خاک ، آتش"، آیا مستند است؟ آیا توانسته است واقعیت طرح 550 هکتاری را ثبت کند؟ 
۹۸ درصد پروژه ۵۵۰ هکتاری در مناطق و زمین های مردم عرب استان است، ۲ درصدآن احتمالأ به ضرب و زوراستاندار معزول از مناطق بختیاری به پروژه سنجاق شد. دقت بفرمایید: ۹۸درصد در مناطق عرب نشین است اما ما در سرتاسر فیلم که موضوع محوری این پروژه است فقط نمادها و نواهای بختیاری می بینیم و می شنویم!! (در همین پرانتز لازم است برای این که عزیزان بختیاری احساس نژاد پرستی از این قلم نکنند، توضیح بدهم، بنده قصد دارم اشاره کنم که چگونه یک فیلم سازِ شبه مستند ساز، واقعیتِ جغرافیایی را تغییر می دهد وموجودیتِ انسان های بی نوایی که زمین های شان در طول دوران جنگِ تحمیلی از بین رفته است را تحریف می کند. آیا اگر یک مستند سازی بیاید وجغرافیای بختیاری را در اثرش تغیر وتحریف کند، موجب رنجشِ عزیزان بختیاری نمی گردد؟)
آقای"علینقی طاهری" در نقد فیلم پرسید : چرا انسان و مردم در فیلم غایب اند و فقط تجهیزات کار را می بینیم ؟
پاسخ روشن است : کارگردان به قصد وعمد سراغ عنصر انسانی نرفته است، چون اگر می رفت(که بر اساس اصل صداقت و پرهیز از مدیریت اطلاعات وفریب مخاطب، باید می رفت) ناگزیر می شد چهره، زندگی و درد و دل های مردم عرب را ثبت و ضبط کند و این موضوع دغدغه ی کارگردان و حامیانش نبوده ونیست . گواهی می گیرم نریشن تفرقه آمیزفیلم را . نگاهی به گفتار متن فیلم بیندازید :"! از سرچشمه تمدن بختیاری و گره زدن نیاکان زاگرس نشینش با تمدن بین النهرین" تا جای، جای فیلم که نژاد پرستی را فریاد می زند. حالا گاف ها و غلط های دستوری و نگارشی متن بماند پیشکش!
آیا مسولین جهادنصر از روح حاکم بر فرمان رهبرمعظم انقلاب(مدظله العالی) در خصوص پروژه ۵۵۰ هکتاری که همانا دلجویی از مردم عرب استان بعنوان آسیب دیده ترین قوم از جنگ تحمیلی و تقویت انسجام و وحدت اقوام می باشد، بی اطلاع هستند تا ازمغایرت واضح گفتار متن با این مفاهیم و شبهات فتنه انگیزش خرده گیری کنند؟ گویا آنان هم مفعول فرمایشی بودن این پروژه ی تحمیلی شده اند. این فیلم واین فیلم ساز شبه مستند شاز قطعأ محل مناقشه بیشتر خواهند شد ، چنانچه در زمان مسولیت چندساله اش در حوزه ی هنری خوزستان وبایکوت کردن بسیاری از مستندسازان عرب خوزستان در زمان مدیریت اش، محل مناقشه بود. به گمانم دروغ و تحرف، که بدل به ویژگی های آثار ارحمانی شده است، می تواند درس گفتارهایی باشد برای جوانانی که در مرز فروغلتیدن به این شیوه از مستند سازی هستند. برجسته کردن نقاط دروغ وتحریف آثاررحمانی شاید نوید دهنده ی این باشد درآینده شاهد مستندسازان شرافت مندی باشیم که عمیقأ براین باور باشند "هدف وسیله راتوجیه نمی کند". 

*فرمایشی اصطلاح ابداعی نگارنده است و تفاوتش با سفارشی در این است که درفیلم سفارشی همپوشانی بین دغدغه ی فیلمساز با سفارش دهنده وجود دارد ولی در فرمایشی هیچ هم پوشانی عاطفی بین فیلمساز و سوژه وجود ندارد.

نام های اصلی شهرهای خوزستان


نویسنده:حسین فرج الله+ اضافات


اگر روزی به یکی از شهرهای شمالی یابه فلات مرکزی ویا پایتخت ایران مسافرت کنی واز شما پرسیده شود که از کجا آمده ای ؟؟؟

وشما بگویی که از عربستان وشهر محمره، عبادان، دورق ،فلاحیه ویا خفاجیه آمده ام شاید برخی تصور می کنند که از یکی از کشورهای عربی همسایه و شهرهای آن آمده ای !!!!

غافل از اينکه شايد مردم امروز به ياد ندارند که روزی خوزستان ،عربستان وشهرهایش محمره ، عبادان، تستر ، سوس، قنیطره، معشور، تمیمیه، خلفیه، حمیدیه، خفاجیه، بسیتین، جبیلات، ایذج ، صالح آباد، حویزه ، اهواز، ناصریه، دورق، فلاحیه، رأس الميناء، خور موسی ،جزیره صلبوخ، وبسیاری دیگراز شهرها که در دوره حکومت پهلوی به نام های دیگری تغییر یافت که نه سنخیتی با فرهنگ وآداب ورسوم مردم دارد ونه با زبان عربی مردم این سرزمین قابل فهم است به این دلیل این نام ها فقط درمکاتبات رسمی وبرنامه های رادیو وتلوزیون وکتاب های درسی به نام های پهلوی شناخته می شوند ،ولی اگر در محمره قدم بزنی واز مردم شهر بپرسی که خرمشهر کجاست با تعجب ونگاه سنگینی خواهندگفت که اینجا محمره است وآن طرف تر عبادان ودوراخوین ومعشور وفلاحیه است.

نام های شهرهای خوزستان که بیشترشان برگرفته از تاریخ مردم این سرزمین است دربرگیرنده تاریخی چند هزارساله است وبسیاری از این نام ها ریشه درتمدن های کهن این سرزمین مانند عیلام ومیسان ویا تمدن بزرگ اسلامی دارند اما نام های رضا شاهی هیچ ارتباط تاریخی با این شهرها واین مردم ندارد .

نام های این شهرها دربیشتر مصادر تاریخی جهان وایران آمده است که می توان به کتاب های تاریخی وجغرافیایی ویا به کتب تاریخ معاصر ویا به کتاب های مذهبی صدر اسلام تاقرن اخیر مراجعه کرد .حتی بتوان به صراحت نام این شهرها را درمصادر دینی وتاریخی ایران یافت .

عبادان :

واژه ای عربی وگفته شده که برگرفته ازنام سردار اسلام عبادة بن حصين حبطي ودرتاريخ اسلام چنین ثبت نموده اند. هرچند که درتاریخ اسلام نام قبلی این شهریاد نشده است وممکن است نام کهن تر از آن داشته باشد که برگرفته از نام های عیلامی باشد واژه عبادانا شباهت بسیاری به واژگان ونام های عیلامی داردوآثار عیلامی ومیسانی دراین شهر که جز ء اروکسای معروف بوده یافت شده است تایید این سخن است هرچه هست عبادان قبل از فتح اسلامی شهری بوده است که مسلمانان درآن مرکز حکومتی ساختند.

شاعران فارسی زبان فراوانی درمورد عبادان شعر سروده اند مانند مولوی دردیوان شمس می گوید:

بسیار علاقه ها باید ای جانان 

تا مسکن وخانه ها شود آبادان


ای بلغاری توخانه کن دربلغار 

وی تازی گو رو سوی عبادان


منوچهری دامغانی دردیوان خوددرباره

عبادان چنین می گوید :

از فراز اونیست جای

نیست آسانتر از عبادان دهی

ملک الشعرای بهار چنین می گوید:

قریهءويران عبادان که بدضرب المثل

اين زمان شهريش پرقصروخیابان کرده اند

دکه آهنگریشان، دهشت افزایدازآن

کز دوپاره کوه آهن پتک وسندان کرده اند

به عبادان آمدم بنزدیک مردی که او را حبیب بن حمزه گفتندی ویرا پرسیدم، جواب داد. بنزدیک وی یک چندی ببودم و مرا از وی بسی فواید بود. پس بتستر آمدم و قوت خود بآن آوردم که مرا بیک درم جو خریدندی و آس کردندی و نان پختندی.

عطار نیشابوری، تذکرة الأولياء، ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز

چند کوشیدم از سکونت و شرم

آهنم تیز بود و آتش گرم

بختم از دور گفت کای نادان

(لیس قریه وراء عبادان)

من خام از زیادت اندیشی

به کمی اوفتادم از بیشی

نظامی گنجوی، هفت پیکر،بخش ۲۶ - نشستن بهرام روز شنبه در گنبد سیاه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم اول


وقفت بعبادان ارقب دجلة

کمثب دم قان یسیل الی البحر

وفائض دمعی فی مصیبة واسط

یزید علی مد البحیرة والجزر


سعدی، قطعات و قصاید عرب

و به عبادان رسیدیم و مردم از کشتی بیرون شدند و عبادان بر کنار دریا نهاده است چون جزیره ای که شط آن جا دو شاخ شده است چنان که از هیچ جانب به عبادان نتوان شد الا به آب گذر کنند. و جانب جنوبی عبادان خود دریای محیط است که چون مد باشد تا دیوار عبادان آب بگیرد و چون جزر شود کم تر از دو فرسنگ دور شود. و گروهی از عبادان حصیر خریدند و گروهی چیزی خوردنی خریدند.

سفرنامه ناصر خسرو، بخش ۸۹

(Ahwaz_Times)


المحمره:

قدیم ترین نام این شهر اروکسا نام عیلامی است ودردوره اسکندر مقدونی به خاراکسا تغییر می یابد در دوره میسانیان که خود از مردم عرب بودند به بیان تغییر نام یافت واغلب مردم این شهر دراین دوره مسیحی ومندایی بودند نام بیان تا ظهور شیخ سلمان کعبی باقی می ماند ودردوره شیخ سلمان کعبی ویا شیخ یوسف به محمره تغییر نام یافت .درمورد واژه محمره نظریات فراوان است برخی آنرا برگرفته از خاک سرخ وبرخی آنرا از سرخی آفتاب بر ساحل شط العرب ودیگری آنرا از سرخی شلتوک وبرنجی می داند که دراین شهر کشت می شده هرچه هست واژه محمره به معنای سرخ رنگ واژه ای عربی است .درکتاب های تاریخ معاصر ایران آنجایی که سخن از بنی کعب وجریان نفت نام محمره صدها بار درکتاب ها تکرار شده است.


الدورق:
دورق واژهای عیلامی وبه نوعی سفال اطلاق می شده است ویا به سورق دوره سلوکیان در 300قبل ازمیلاد باز می گردد.دورق در دوره سلوکیان وپیش از آن دردوره عیلامیان رونق فراوان داشته وپارچه بافی ظریف دورقی وصنعت کشتی سازی وشیلات درخورهای دورق وخور موسی وهمچنین تربیت وپرورش گاومیش در هور دورق قدمتی سومری وعیلامی دارد.دورق مرکز علمی معتبری در دوره اسلامی بوده ودر فتح اسلامی دورق از مهمترین مراکز بوده که نامش درفتح اسلامی ثبت شده است این شهر مرکز علمای بنامی مانند ابن سکیت دورقی وبسیاری از علمای اسلامی بوده است.

دورق دارای نخلستان های بسیار وسیع وصنایع دستی آن بسیار مشهور است علاوه برآن بشت دورقی معروفیت جهانی داردکه کیفیتش مثال زدنی است.

دورق مرکز اصلي وسکونتگاه بني تميم بوده وهست ودر سال 17هجري به دست جزءبن معاويه تميمي فتح شد ومردم مسيحي اين شهر مسلمان شدند .
خورهای دورق درجزومد پر از آب می شدند وکشتی های کوچک ماهی گیری انواع ماهی دریایی خود را به شهرهای دورق وفلاحیه ودیگر قصبات آن تا اهواز وشوشتر می رساندند.
تجارت دورق تا محمره واز آنجا به شوشتر ویا برعکس معروف بوده ودیبای شوشتر وبشت دورقی به تمام کشورها صادرمی شد.

دورق امروز وگذشته از لحاظ صنایع دستی وادب وهنر شکوفا بوده وهست که این براعتبار این شهر افزوده است.

الغاب دورقی هنوز درمیان ساکنان شوشتر یافت می شود چون روزگاری تجارت دورق وشوشتر رواج فوق العاده ای داشته وهنوز خانه دورقیان شوشتر جزءآثار ماندگار شوشتر است.


الفلاحیه:

فلاحیه بخشی از دورق است که گفته شده درزمان مهاجرت بنی کعب به دورق توسط شیخ سلمان کعبی بخشی از آن به فلاحیه معروف شده است که

فلاحيه گاهی به کل شهرستان اطلاق می شد وگاهی بخشی از شهرستان را دربرمی گرفت امروزه به همه شهرستان فلاحیه گفته می شود ولی درقدیم دورق وقبان وفلاحیه سه نام کاربرد داشته است.

درسال1160ه.ق.بنی کعب درجست وجوی زمین های حاصلخیز روسوی دورق نهادند.این کوچ ومهاجرت به صورت دسته جمعی بود وهمه ی افراد اعم از زنان وکودکان وپیرمردان را شامل شد.به احتمال زیاد قرار گرفتن قبان بر ساحل خلیج فارس وشوره زار بودن بخش هایی از آن ،افزایش جمعیت بنی کعب وناکافی بودن زمین های قبان ودرنقابل سرسبزی وخرمی دورق وفراوانی آب آن ناحیه از عوامل اصلی مهاجرت دسته جمعی بنی کعب بوده است.

حاج علوان شویکی علت مهاجرت بنی کعب از قبان به دورق را شکستن سد سابله توسط کریم خان زند ذکر می کند.بنی کعب به دستور شیخ سلمان کعبی بین دو نهر دمیله ونهر موسی نهر سلمانه را می شکافند وساکن می شوند.

بنا بر نوشته حاج علوان الشویکی پس از مشاهده ناحیه مزبور توسط یاران وافراد شیخ سلمان آنها ضنن پیشنهاد آن محل به شیخ سلمان به عنوان مکانی صعب الوصول جهت استقرار بنی کعب ،خطاب به شیخ سلمان چنین می گویند:«هذا هو الفلاح »یعنی این مایه ی نجات است.از این روی درآن ناحیه مسکن گزیدند وآن را «فلاحیه »نامیدند.شیخ سلمان به همه ی طوایف وعشایر بنی کعب چه آنهایی که درشط العرب بودند وچه آنهایی که بر رود کارونساکن بودند دستور داد تا اطراف فلاحیه قلعه ای بنا کنند .قلعه فلاحیه در سال 1160ه.ق.برگرد فلاحیه احداث شد ورود فلاحیه را از میان آن شهر گذراندند.


الخفاجيه:

خفاجیه (سوسنگرد کنونی) واژه خفاجيه، واژه ای سومری وبه شکل خفاژه درمصادر سومری ثبت شده است.

در کتاب تاریخ معماری جهان آن را این‌گونه توصیف می‌کنند «خفاژه شهری سومری که در هزاره چهارم قبل از میلاد بنا شد» (روزنامه فرهیختگان)



خفاجیه شهری در استان خوزستان ، فاصله شهر خفاجیه تا اهواز مرکز استان۵۵ و تا البسیتین(بستان) ۲۸ کیلومتر است،رودخانه کرخه از شمال آن می‌گذرد و شعبه‌ای از کرخه نیز از داخل شهر عبور کرده و در غرب و جنوب غربی شهر دو رود سابله و مالکیه از آن منشعب می‌شوند.

شهر باستانی حویزه درجنوب غربی این شهر قراردارد.



شهر خفاجیه درتمدن سومر ،عیلام وتمدن میسان ونیز دردوره اسلامی از مهمترین شهرهای خوزستان بوده که درکنار شهر حویزه از مهمترین مراکزعلمی ودینی روزگار بوده اند ودردوره اسلامی به ویژه درزمان حکومت مشعشعیان ازمهترین شهر ها ومراکز دینی وصنعتی بوده است.


بسیتین:

شهری است بین خفاجیه وحویزه واز توابع خفاجیه است این شهر قدمت عیلامی دارد وشاید شهربیروت ویا کرخ میسان دراین شهر باشد،منطقه تاریخی ام الدبس ونزدیکی به جبل مشداخ که از دوره تمدن عیلام تابه امروز سکونتگاه بشری بوده دلیل تادیخی وباستانی بودن این شهر است.این شهر دردوره مشعشعیان به این نام معروف شده ولی قبل ازآن نیز روستاهای پراکنده داشته که پس از معروف شدن نام بسیتین وجمع شدن مردم روستاها دراین مکان بسیتین نام تمام آن بخش شد .


شط العرب:

بزرگترین رودخانه خاورمیانه وتنها رودخانه قابل کشتی رانی است که تا قبل از دوره حکومت رضا شاه به شط العرب معروف ومشهور بود ودرمعاملات تجاری که از محمره واردمی شد نام شد العرب ثبت می شد این نام به اروند رود در دوره پهلوی تغییر یافت .

بیشتر رودخانه های استان خوزستان مانند کارون وشعبه هایش وکرخه پس از ورود به هور وسپس جریان به سوی محمره وارد این شط می شوند .علت نامگذاری آن است که دردوسمت این رود مردم عرب زندگی می کنند وبه شط للعرب معروف بوده نام شط العرب در تاریخ معاصر ایران بسیار ذکر شده است ودربیشتر کتب تاریخ معاصر آمده است .

شط العرب بین عراق ومحمره وعبادان قرار داردکه پس از گذر ازدوشهر وارد خلیج فارس می شود .


الحمیدیه:

شهری بین خفاجیه واهواز است وگفته شده درزمان شیخ خزعل این شهر با تاسیس قصر شیخ عبدالحمید درآن به حمیدیه شهرت یافت .عبد الحمید فرزند بزرگ شیخ خزعل وجانشین او بود که مدتی درحمیدیه ساکن بود وقصری مجلل بر رودخانه کرخه شعبه حمیدیه داردکه هنوز برپاست .

شهر حمیدیه قبل از حضور شیخ عبدالحمید یعنی دردوره سادات مشعشعی ودیگر حکومت ها صدر اسلام بناهایی داشته ومسکون بوده اما اینکه کدام شهر بوده برای بسیاری از پژوهشگران نا معلوم بوده اما این شهر باتوجه به نزدیکی به اهواز وداشتن منابع فراوان آب وزمین خوب کشاورزی محال به نظر می رسد که سکونتگاه قدیمی نباشد علاوه برآن وجود تپه های باستانی دراطراف حمیدیه که به دوره میسانیان وعیلامیان باز می گردد نشان از تمدنی کهن دراین شهر دارد.





الناصریه:

بخشی از اهواز امروزی وگاهی همه شهر اهواز را ناصریه می گفتند که گفته می شود برگرفته از نام شیخ ناصر بنی کعب است این بخش تا دوره قاجاریه وپهلوی بسیار معروف بوده وناصریه اهواز را همه می شناختندکه بازارها ومحلات تجاری بزرگی داشته که سوق الناصریه را همه می شناختند.همچنین منطقه عامری اهواز محل استقرار شیخ نبهان بنی کعب وشیوخ عامری اهواز از قدیم ترین مناطق اهواز واز مناطق باستانی است.آسیه دختر شیخ نبهان زمین های آسیه آباد اهواز را از پدر به ارث می برد واین منطقه را به مردم هدیه می دهد وگفته شده که آسیه بنت نبهان زن نیکوکار وفرهیخته ای بوده که پس از سال ها این منطقه به آسیه آباد معروف شد.
و منطقه آتیش ها وسه راتپه نام اصلی آن لذه است و نام فرهنگیان ام غزلان ونام شلنگ اباد یا کوی علوی حی الدایره و......




الحويزه:

حویزه نامی است برگرفته از بیت حوزیای عیلامی است بیت حوزیا که از مهمترین مناطق دینی ومذهبی عیلام شناخته می شد.درمنطقه حویزه ویا اهواز بوده است نتم حویزه درمصادر صدراسلام آمده اما حویزه در دوره مشعشعیان به اوج معروفیت وشهرت خود رسید که به بزرگترین مرکزعلمی ومذهبی قرن 8به بعدتبدیل شد، بسیاری از بزرگان قرن هشتم به بعد به حویزی یعنی از اهالی شهر حویزه معروف بودند مانند ابی معتوق حویزی که از بزرگترین دانشمند دوران خود بود.

حویزه درنشر مذهب تشیع درخاورمیانه نقش اساسی داشت وشیعیان جهان مدیون مردم حویزه اند.

آثار تاریخی وباستانی فراوانی درحویزه وجود دارند که این شهر را به دوره تمدن عیلام وپس از آن منتسب می کند.



شهر حویزه در ادب وشعر صاحب سبک است وسبک حویزی مثال زدنی بود علما وفضلای حویزه معروفیت جهانی داشتند.سبک شعری بندسبک حویزی است که درنوع خود بی نظیر است.


قابل توجه آنکه بسیاری دیگر از شهرها تغییر نام یافتند مانند تمیمیه به هندیجان، العمیدیه به امیدیه ،راس المینابه سربندر، صلح اباد به اندیمشک، رامز به رامهرمز، تستر به شوشتر، معشور به ماهشهر، و.........



تغییر نام فقط مختص شهرها نبود بلکه این تغییرات به روستاها محله ها ، فامیل ها اشخاص وقبایل نیز رسید به گونه ای که دربسیاری از مناطق از سال 1342 به بعد که قانون سجلات یا شناسنامه رسمی شد ماموران رضا شاه القاب وفامیل های عجیبی برای مردم قرارمی دادند ومردم را مجبور به پذیرش می کردند واگر کسی اعتراض می کرد با ژاندرما طرف بود به این دلیل امروزه فامیل های توهین آمیز وتحقیر کننده بین مردم عرب خوزستان می یابیم که ازدوره رضا شاه مانده است.


کتاب های ذیل دربرگیرنده نام این شهر ها هستند که در ذیل به آنها خواهم پرداخت.

محمره به جای خرمشهر ،خفاجیه،بسیتین ،شط العرب،جزیره صلبوخ،دورق،فلاحیه،حویزه،قصبه،تمیمیه، سوس،خلفیه،ناصریه،در کتاب های زیر ذکر شده است.
واين نشان ودليل روشنی است بر وجود این نام ها درتاریخ ایران وجهان :




1-از ایران چه می دانم؟ خرمشهر، تالیف ؛عباس بهارلو، چاپ دفتر پژوهشهای فرهنگی.تهران 1388



دراین کتاب به صراحت نام محمره نقل شده است که درجریان حکومت بنی کعب این نام رایج بوده وهنوز هست .



2-از ایران چه می دانم؟ آبادان ،علی بحرانی پور، چاپ دفتر پژوهشهای فرهنگی .تهران1392



کتاب درمورد عبادان ونام عبادان،محمره ،شط العرب دراین کتاب تکرار شده است هرچند که عنوان این کتاب آبادان است ولی درمتن کتاب نام عبادان در بسیاری از صفحات تکرار شده است.



3-تاریخ شهرهای ایران:تالیف وتحقیق ،دکتر عباس عطاری ،نشرآسیم ،تهران 1387





4-خلیج فارس از دیر باز تاکنون، تالیف :احمد اقتداری، نشر امیرکبیر تهران 1389





5-تاریخ مطبوعات واحزاب سیاسی درعصر قاجاری:تالیف نادره جلالی،نشر دانشگاه پیام نور1387





6-تاریخ خلیج فارس وسرزمین های همجوار آن:تالیف دکتر محمد باقر وثوقی.نشر دانشگاه پیام نور1388







7-تاریخ نفت درایران وخاورمیانه: تالیف؛ دکترمحمدامیر شیخ نوری.نشردانشگاه پیام نور1388





8-خوزستان درنام واژه های آن: تالیف؛ عبدالرحمن عمادی، نشرآموت،تهران 1388





9-شوش يا کهن ترين مرکز شهرنشيني جهان: تاليف عزت الله نگهبان.نشرميراث فرهنگي





10-مجالس المومنين ،تاليف :قاضي نورالله شوشتري،نشر اسلامية.تهران 1368



11-سفرنامه عربستان(خوزستان)تاليف: ميرزا عبدالغفار نجم الملک، نشر مفاخر ملي، تهران1388





12-سفرنامه ناصرخسرو؛ تاليف: ناصرخسروقبادياني، نشرمژگان 1392



13-نشیبی دازاست پیش از فراز،تالیف: شاهین نژاد، نشر زلال اندیشه،مشهد 1391







14-خاطرات اعتماد السلطنه؛ تدوین؛ ایرج افشار،نشرامیرکبیر،تهران1388







15-سفرنامه جکسن(ایران درگذشته وحال)،تالیف:ابراهام والنتاین ویلیامز جکسن، نشر علمی وفرهنگی،تهران1387







16-الملحمة الخالدة، المقاومة الاسلامية للعشاير العربية في خوزستان ضد الانجليز في الحرب العالمية الاولی، بقلم: دکتور آیة الله محسن الحيدري، المطبعة، جنوب اهواز ،اهواز 1393





17-قیم ،عبدالنبی ،پانصدسال تاریخ خوزستان ونقد «تاریخ پانصد ساله خوزستان »کسروی

،نشر اختران، تهران1388





18-خلیج فارس وخوزستان، نوشته ؛سلطانعلی سلطانی (شیخ الاسلامی بهبهانی)

نشر مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی

(مرکز پژوهشهای ایرانی واسلامی)تهران 1391.





19-مجد، محمد قلی، انگلیس واشغال ایران در جنگ جهانی اول، ترجمه :مصطفی امیری،نشر مؤسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی، تهران بهار 1390



20-تئودور سترانک، ويليام:حکومت شيخ خزعل بن جابر وسرکوب شيخ نشين خوزستان، ترجمه صفا الدين تبرائيان، نشر مطالعات تاريخ معاصرايران، تهران1387



21-معجم البلدان.تاليف ؛شيخ شهاب الدين ابي عبدالله ياقوت حموي، نشر دار العلميه بيروت



22-تذکره شوشتر.تاليف: آیت الله سید عبدالله جزایری،

نشر آیت قم



23-زیویه شهرهای ایران؛ تالیف،فرشته کریمی، نشر نوید شیراز،شیراز1386



24-برمکیان بنابرروایت مورخان عرب وایرانی، نشر علمی وفرهنگی،تهران1388



25-شوشتر یعنی خوبتر، تالیف اکرم مریدی، نشر تراوا، اهواز1392



26-جغرافیای تاریخی وجغرافی خوزستان وگهکولیه وممسنی، تالیف احمد اقتداری،نشرمفاخر ملی، تهران

1375





27-تاریخ تحولات سیاسی،اجتماعی ،اقتصادی وفرهنگی

ایران دردوره صفویه،تالیف: دکتر عبدالحسین نورایی و

دکتر عباسقلی غفاری فرد،نشر سمت1389



28-فرقه های اسلامی، تالیف؛ پرفسور مادلونگ، نشراساطیر 1390



29-دو سفرنامه ازجنوب ایران، تصحیح ؛سید علی آل داوود، نشرامیرکبیر 1387



30-فردوس درتاریخ شوشترو برخی مشاهیر آن، تالیف؛

علاءالملک الحسيني المرعشي، نشر مفاخر ملي ايران .تهران1378



31-مطالعاتی درباب بحرین وجزایر وسواحل خلیج فارس، عباس اقبال آشتیانی، نشر اساطیر،تهران 1384





32-البلدان، احمدبن ابی یعقوب، نشر علمی وفرهنگی، تهران، 1393



33-خلیج فارس وخوزستان؛ تالیف سلطانعلی سلطانی وکوشش،سیدعلی آل داوود، نشر مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، تهران1391





34-انگلیس واشغال ایران درجنگ جهانی اول؛ تالیف محمد قلی مجد،نشرموسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی.تهران1390





35-خواب آشفته نفت ،دکترمصدق ونهضت ملی نفت؛ تالیف:محمدعلی موحد،نشر کارنامه1385



36-جغرافیای تاریخی اسلامی؛ تالیف، دکترحسین قرچانلو، نشرسمت1380



37-باستان شناسی ایلام، دنیل تی پاتس،ترجمه زهراباستی، نشرسمت ،تهران 1388



38-سياستهای مرزی ومرزهای بین اللملی ایران، تالیف؛دکترپرویز مجتهد زاده، نشر سمت، تهران1389





39-پانصدسال تاریخ خوزستان، تالیف احمد کسروی، نشراختران1388



40-فراز وفرود شیخ خزعل؛ عبدالنبی قیم، نشر آمه تهران 1392



41-خوزستان ولرستان درعصر ناصری؛ تالیف، منوچهراحتشامی،نشرمؤسسه مطالعات تاریخ معاصرایران،تهران 1383



42-سیاحتنامه مسیوچریکف؛تالیف چریکف،نشرامیرکبیر 1379



43-سفرنامه کاوشهای باستان شناسی شوش؛تالیف، مادام ژان دیولافوا،ترجمه،ایرج فره وشی،نشر دانشگاه تهران

1390



44-ایران ،کلده وشوش؛ تالیف، مادام ژان دیولافوا، ترجمه، علی محمد فره وشی، نشردانشگاه تهران1389



45-از برآمدن تا برافتادن بنو کعب، عشایر جنوب خوزستان،تالیف؛ویلم فلور ،ترجمه :مصطفی نامداری منفرد، نشرشادگان،شیراز 1392



46-اسنادی از روابط ایران وفرانسه؛(دردوره قاجاریه)تالیف؛محمدحسن کاووسی عراقی، حسین احمدی، نشرچاپ وانتشارات وزارت امور خارجه،تهران 1376



47-تاریخ تمد



حسین فرج الله چعب,
ن ایران ساسانی؛تالیف: سعید نفیسی، نشراساطیر ،تهران1384



48-تاريخ طبري؛تاليف:محمد بن جرير طبري جلد(4)،ترجمه؛ ابوالقاسم پاینده،نشر اساطیر،تهران، 1375



49-الکامل فی التاریخ؛ تاریخ ابن اثیر؛ تالیف، ابن اثیر،نشر بیت الافکار الدولیه،دمشق2005



50-آثاروبناهای تاریخی خوزستان؛ احمد اقتداری، نشر انجمن آثار ومفاخر فرهنگی، تهران 1375



51- تاريخ خوزستان :تأليف ؛جان گوردون لوریمر ،ترجمه محمد جواهر الکلام، نشر کوير




حسین فرج الله (ابو عرفان)شوشتر